1396/08/28 | عضویت | ورود | ارتباط با ما | در باره ما | بازار تئاتر      
 
   
 
 
  چاپ     پسندیده شده:(0 )   تعداد بازدید :(37 )
تئاتر از هنر داستان‌گویی فاصله گرفته است

گلچهر دامغانی، شمسی صادقی، مجتبی پیرزاده و علیرضا ثانی‌فر از نمایش «صبحانه در غروب» می‌گویند

میزگرد

مینا صفار

 

از پنجم تیرماه نمایش «صبحانه در غروب» اثر گلچهر دامغانی به سالن قشقایی مجموعه تئاتر‌شهر آمده است. مجتبی پیرزاده، علی‌رضا ثانی‌فر، شمسی صادقی، حسین فرضی‌زاد و سلما کریم‌عمری بازیگران این نمایش هستند. «صبحانه در غروب» که هر روز به‌غیر از شنبه‌ها به‌‌مدت 70 دقیقه ساعت 21:15 روی صحنه می‌رود، داستان دو سرباز و یک افسر را روایت می‌کند که روزی از روزهای سال ۷۵، منزل مادر یکی از این سربازها جمع شده‌اند، اتفاقی که هر سه مرد را به‌هم پیوند داده و باید گفته شود... به بهانه این اجرا با گلچهر دامغانی؛ نویسنده و کارگردان«صبحانه در غروب» و شمسی صادقی، مجتبی پیرزاده و علیرضا ثانی‌فر بازیگران این نمایش به گفت‌وگو نشستیم.

 

در نمایش «صبحانه در غروب» شاهد روایتی از سال 1361 تا 1375 هستیم. در این روایت تغییر زمان و مکان بسیار سریع اتفاق می‌افتد و حتی در بخش‌هایی شما کدهایی قرار داده بودید که می‌توانست در هر دو زمان و مکان معنا داشته باشد. این شیوه از روایت و ارتباط داستان‌ها به یکدیگر را چگونه تنظیم کردید؟

گلچهر دامغانی: وقتی نمایشنامه را می‌نوشتم و به اجرای آن فکر می‌کردم، می‌دانستم نباید هیچ مکثی میان تغییر صحنه‌ها وجود داشته باشد. درنتیجه به‌دنبال سوال‌های مشترکی بودم که می‌توانست شخصیت نمایش را به مکان و زمان دیگری پرت کند. وقتی برای نخستین‌بار کنستانس وارد می‌شود، تمایل داشتم شیوه آمدنش نوعی شگفتی به‌همراه داشته باشد. برای خود من حتی یک بو، تصویر، مزه و... ناگهان مرا پرت می‌کند به جای دیگری که شاید به‌سرعت هم به حالت عادی خودم بازگردم و می‌خواستم همین شکل از رفت‌وبرگشت را در نمایش داشته باشم و از بازیگران هم خواستم با همین شیوه این بخش را بازی کنند و پیش ببرند.

در این نمایش شاهد صحنه‌ای مینیمال هستیم که اغلب آکسسوآرهای صحنه هم در این صحنه پنهان شده‌اند. میزانسن‌های نمایش هم بسیار پیچیده بودند که این پیچیدگی در بخش رفت‌وبرگشت‌های زمانی و مکانی بیشتر به چشم می‌آمد. کمی درباره پروسه آماده‌سازی نمایش بگویید.

گلچهر دامغانی: جذابیت‌هایی در سرعت‌عملی که در ورزش است، وجود دارد که بسیار دوست دارم آن جذابیت را در تئاتر هم ببینم. دوست دارم در متن این اتفاق بیفتد و به بازی هم منتقل شود. در میان بازیگران باید پاس‌کاری صورت گیرد. همان‌قدر که ورزشکار نیاز به تمرین دارد تا عضلات خود را قوی‌تر کند و با دو گام خود را به سمت دیگر زمین برساند، بازیگر هم باید به‌قدری تمرین کند که بتواند حرکات و تغییر حالت‌ها را به‌سرعت انجام دهد.

شمسی صادقی: واقعا کار سنگینی بود اما مبنای کار ما در زمان دورخوانی بود که با گلچهر دامغانی صحبت می‌کردیم و درباره نقش و دیالوگ‌ها به تبادل‌نظر می‌پرداختیم. در همان زمان به این نتیجه رسیدیم که در وهله نخست باورپذیری موقعیت شخصیت‌ها بسیار مهم است که باید از طرف ما به‌عنوان بازیگر اتفاق بیفتد. اگر خودمان این موقعیت‌ها را باور و درک نکنیم. البته در ابتدا قرار بود برخی آکسسوآرها روی صحنه وجود داشته باشند و اجرا به شیوه‌ای دیگر بود اما در پروسه تمرین به این نتیجه رسیدیم که به حضور این وسایل نیازی نیست و اگر ما آن‌ها را باور کنیم، تماشاگر هم باور می‌کند. در پروسه تمرین به‌مرور همه‌چیز را درونی کردیم تا نمایشی یک‌دست و باورپذیر به مخاطب ارائه دهیم. حتی ما مخاطبانی داشته‌ایم که دو بار برای دیدن نمایش به سالن آمده بودند.

مجتبی پیرزاده: این تغییر در بخش رفت‌وبرگشت‌های زمانی و مکانی بسیار دشوار بود. چون ما بازی نمی‌کنیم. از ابتدای تمرین‌ها هم می‌دانستیم اصلا قرار نیست کاراکترها را بازی کنیم، بلکه می‌خواهیم آن‌ها را باور و زندگی کنیم. در این روند زندگی کردن، ناگهان باید خط خود را تغییر دهید. اوایل نمی‌توانستم میان کیوانی که با روبیک صحبت می‌کند و کیوانی که با کنستانس حرف می‌زند، تغییر ایجاد کنم. به‌مرور و با تمرین‌های بسیار زیاد توانستم در این فاصله زمانی اندک به تغییر در رفتار برسم.

علیرضا ثانی‌فر: من بازیگری را یک کار کاملا فنی می‌دانم. بازیگر یک تکنسین است و کار من دشوارتر از بازیگری خارج از ایران نیست که جلوی پرده‌ای آبی یا سبز بازی می‌کند. بخش دشوار بازیگری آن‌جاست که باید تحلیل درستی از متن پیدا کنید و با احساسی درست آن تحلیل را به مخاطبان ارائه دهید.

در این سالن شاهد دکوری مینیمال اما شاید پردردسر هستیم که باید حجم زیادی از قهوه در بخشی از این سالن قرار داده شود و برخی از وسایل صحنه در آن مدفون شوند که پروسه‌ای زمان‌بر است؛ دو اجرایی بودن سالن قشقایی برای صحنه شما مشکلی را به‌وجود نیاورد؟

گلچهر دامغانی: دوستان پشت‌صحنه زحمت این بخش را می‌کشند و در روزهای اول، این کار برای آن‌ها سخت بود اما حالا برای آن‌ها ساده شده است و تنها کمی زمان‌بر است. از این رو برای طراحی‌صحنه منوچهر شجاع را انتخاب کردم که می‌دانستم به‌دنبال المان‌های عجیب‌وغریب نمی‌گردد و به ساده‌ترین شکل سعی می‌کند فضایی که به درد کار ما می‌خورد را طراحی کند. همچنین او یکی از معدود طراحان صحنه است که سر تمرین می‌آید و تمرین‌ها را می‌بیند. حضور قهوه در کف سالن بسیار زود به ذهن او رسید که هم تداعی‌کننده بیابان است و هم کف فنجان قهوه است؛ انگار هر یک از این افراد آن ناخنی هستند که به کف فنجان قهوه زده می‌شود و ناگهان یک آدم پدیدار می‌شود. انگار صحنه ما یک فنجان بزرگ است و از فال قهوه که با وجود خرافه بودنش مردم را درگیر خود می‌کند، استفاده کرده‌ایم.

خانم صادقی گفتند که برخی از مخاطبان دو بار به سالن آمده بودند. اتفاقی که برای نمایشی می‌افتد که در پایان شوکی را به مخاطبان می‌دهد و گره‌هایی دارد که در انتها باز می‌شوند... چه‌قدر این اتفاق به دلیل داستان‌گو بودن نمایش است؟

گلچهر دامغانی: فکر می‌کنم اگر همان یک‌بار تماشاگر با تمرکز نمایش را ببیند، داستان‌ها را درک می‌کند و از آن لذت می‌برد اما مسئله این است که ما داستان تعریف می‌کنیم و داستان مخاطب را با خود همراه می‌کند. از آن‌جا که ما فقط یک داستان را تعریف نمی‌کنیم، تماشاگران برای دریافتن برخی لایه‌های زیرین نمایش دوباره به تماشای آن می‌نشینند. البته به نظر من اگر تماشاگر آن لایه‌ها را دریافت نکند هم چیزی را از دست نمی‌دهد!

شمسی صادقی: این برخورد مخاطبان از نقاط قوت نمایش محسوب می‌شود. این کار مخاطبان به این معنی نیست که گیج شده‌اند و می‌خواهند بار دیگر نمایش را ببینند تا آن را بفهمند.

آیا تا امروز از میزان استقبال مخاطبان از نمایش راضی‌ بوده‌اید؟

گلچهر دامغانی: کم بودن تعداد مخاطبان برای بازیگران دشوارتر است تا من به‌عنوان کارگردان. البته از بازخورد تماشاگران بسیار راضی هستیم. امیدواریم تماشاگران بیشتری به سالن بیایند. مدت‌ها در ایران نبودم و فکر می‌کنم مدتی است میان مخاطبان تئاتربین ما، نوعی دل‌زدگی از تئاتر به‌وجود آمده است. در این سال‌ها، کارگردان‌های ما به این سمت رفته‌اند که داستان اهمیت ندارد و آنچه مهم است، ساختن تصاویر زیباست. به‌عنوان مثال آثاری همچون «هملت» و... را که احساس می‌کنند مخاطب با داستان آن‌ها آشناست را به‌عنوان متن در نظر می‌گیرند و آن را قلع‌وقمع می‌کنند با این تصور که مخاطب داستان را می‌داند. درحالی‌که مخاطب تنها چند ایده تصویری می‌بیند و سوال‌شان این است که «داستان چه بود» ما از بچگی به‌دنبال این بودیم که برای‌مان داستان گفته شود و داستان‌گویی یک هنر است. هنوز در فرانسه افرادی پیدا می‌شوند که داستان‌گو هستند! تئاتر ما از هنر داستان‌گویی فاصله گرفته است. انگار طرز فکری در میان تئاتری‌های ما به‌وجود آمده است که ما می‌خواهیم داستانی را بگوییم، فهمیدند که چه بهتر و اگر نفهمیدند، به ما ارتباطی ندارد! درحالی‌که ما باید داستان‌مان را بگوییم و تفکر فلسفی‌مان را در پس این داستان قرار دهیم. مخاطب باید داستان را بفهمد.

شمسی صادقی: فکر می‌کنم دلیل اصلی کم مخاطب بودن نمایش‌ها این باشد که فصل تابستان است و دانشگاه‌ها تعطیل‌اند! مخاطبان تئاترشهر اغلب قشر دانشجو هستند. همچنین احساس می‌کنم زمان اجرای نمایش ما هم مناسب نیست چون بهترین ساعت اجرای تئاتر، 19:30 تا 20 است. البته احساس می‌کنم بازیگرانی که در این نمایش حضور دارند، برای سالن پر، به پروژه اضافه نشده‌اند. اگر سالن نمایش ما پر باشد که بسیار اتفاق خوبی است اما چون مطمئنیم که به اصالت تئاتر پایبند هستیم، از اجرای نمایش راضی هستیم. اصلا تمایلی ندارم به نمایشی بروم که محور اصلی آن، سرگرم کردن تماشاگران است و اگر بخواهم در حوزه تئاتر کار کنم، به‌سراغ نمایشی می‌روم که حرفی برای گفتن و ایده‌ای برای اجرا دارد چون تنها در صورتی از سالن نمایش خوشحال و راضی بیرون می‌روم که در اثری بازی کرده باشم که تئاتر باشد.

علیرضا ثانی‌فر: باید نکته‌ای را هر چند دشوار، باور کنیم، اثری که به تماشاگر ارائه می‌شود، کالایی است که باید فروخته شود. فروخته شدن این کالا، اصلا حس بدی را نمی‌آورد. ممکن است بگویید تماشاگر خوب کم شده است، نکته این است که تماشاگر بد به تماشاگر خوب تبدیل می‌شود اما من به‌عنوان یک تئاتری باید این کار را انجام بدهم. هنرمند باید مخاطبش را با کار خوب بسازد و درنتیجه تعداد تماشاگران هم بیشتر می‌شود. نوع فروش تئاتر با گذشته تفاوت دارد پس نوع برخورد برای تبلیغات آثار باید تغییر کند. کسانی که این کار را بهتر انجام می‌دهند، باید این بخش را برعهده بگیرند. البته قبول دارم افرادی که آرتیست‌تر هستند و روحیه آرتیستیک‌تری دارند، این بخش را کمتر می‌شناسند و به همین دلیل گاهی می‌بینیم آثاری بیشتر می‌فروشد که کسانی که آن‌ها را کار می‌کنند لزوما آرتیستی نیستند اما بخش فروش کالا را بهتر می‌شناسند. مطمئنم پنج تا 10 سال دیگر حتی آرتیست‌های بالقوه هم این بخش را خواهند آموخت چون جهان به این سمت می‌رود و راهی نداریم مگر این‌که کار را به این سمت ببریم. در این زمان نوعی رقابت سالم‌تری به‌وجود می‌آید. امروز در نوعی دوران گذار هستیم.

 


دو تصویر که «صبحانه در غروب» را ساختند

گلچهر دامغانی: همیشه یک تصویر تئاتر مرا می‌سازد. در ابتدا دو تصویر به ذهن من آمد؛ تصویر نخست، پسری به نام کیوان بود که صبحانه مادرش که در بستر بیماری است را آورده تا به او بدهد و همان زمان متوجه می‌شود که مادرش مرده است و به روی خودش نمی‌آورد، صبحانه‌اش را می‌خورد و با او حرف می‌زند. همه حرف‌هایی که در زمان حیات مادرش نه به او و نه به هیچ‌کس دیگری نمی‌گفته است را همان‌جا می‌گوید. در این زمان به او تلفن‌های بسیار زیادی می‌شود اما او جواب نمی‌دهد و به این گفت‌وگو با مادر ادامه می‌دهد. تا زمانی‌که فردی که از نظر عاطفی برای کیوان مهم است، به او زنگ می‌زند و از بودن او در خانه تعجب می‌کند و کیوان پاسخ می‌دهد که در خانه با مادرش صبحانه می‌خورد. از آن‌جا که این دختر از لحاظ عاطفی به کیوان بسیار نزدیک است، می‌فهمد که مادر مرده است و در این زمان واقعیت برای کیوان باورپذیر می‌شود و عزاداری او برای مادر مرده‌اش آغاز می‌شود. تصویر دومی که داشتم و داستان‌ها را با این دو تصویر به هم وصل کردم، یک سرباز بود که در جیپ سربازی در بیابان نشسته است و دنده‌عقب می‌رود تا افسر مافوقش را سوار جیپ کند. سرباز دیگری را هم در ذهنم می‌دیدم که در برج نگهبانی مستقر است و با سرباز اول رفیق است. افسر با سرعت به‌سمت ماشین می‌آید اما به‌محض این‌که افسر به جیپ می‌رسد، سر او محکم به شیشه می‌خورد و سرباز اول متوجه می‌شود که دوستش افسر را با تیر زده است. این دو تصویر توسط داستان‌های دیگری به هم مرتبط شد. بخشی از این داستان‌های دیگر را به‌نوعی زندگی کرده‌ام و می‌توان گفت تجربیات شخصی‌ای آمدند و این دو داستان را به هم وصل کردند. اصلا قصد نداشتم نمایشی درباره جنگ بسازم اما چون جنگ دغدغه ذهنی من است. انسان موجودی است که به سمت جنگ می‌رود و هر انسانی باید آماده دفاع از خود باشد. کنکاش کردن در انسانیت، درام را به‌وجود می‌آورد.


 
   
منبع : روزنامه صبا
تاریخ : (26,تیر,1396)
ارسال شده توسط : مینا صفار
 
کلمات کلیدی :صبحانه در غروب، گلچهر دامغانی، سالن قشقایی، ، شمسی صادقی، مجتبی پیرزاده، علیرضا ثانی‌فر، حسین فرضی‌زاد، سلما کریم‌عمری
نظر کاربران    
ایمیل :
متن پیام :  
 
  تمامی حقوق این سایت متعلق به بازار تئاتر می باشد  
  ایده وطرح از Ali Sadeghikhah
اجرا و پشتیبانی توسط MRT  & DIAMOND