1396/06/28 | عضویت | ورود | ارتباط با ما | در باره ما | بازار تئاتر      
 
   
 
 
  چاپ     پسندیده شده:(0 )   تعداد بازدید :(38 )
وقتی پایتخت امن‌ترین مکان برای ابراز عقیده می‌شود

وقتی پایتخت امن‌ترین مکان برای ابراز عقیده می‌شود

آریان رضائی از جدیدترین تجربه گروه مونوشورایی می‌گوید

گفت‌وگو

میـنا صفار

 

این روزها مجموعه تئاتر پایتخت میزبان جدیدترین اثر گروه تئاتر مونوشورایی؛ «خداحافظ» نوشته محمد یعقوبی با کارگردانی آریان رضائی شده است. در این نمایش آریان رضائی در نقش جوکر، فرامرز قلیچ‌خانی در نقش بهزاد و شیدا یوسفی در نقش رویا به ایفای نقش می‌پردازند و مهتا کریمی هم صداپیشه لیلی است. نمایش «خداحافظ» به مسائل و مشکلات روابط زنان و مردان در زندگی زناشویی می‌پردازد و شیوه اجرایی آن به‌صورتی است که تماشاگران هم تبدیل به بازیگر و نمایشنامه‌نویس می‌شوند و... به بهانه این اجرا با آریان رضائی گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

 

چه شد که برای این اجرای پروژه مونوشورایی، از نمایشنامه «خداحافظ» استفاده کردید و چقدر این نمایشنامه برای خوانش شما دستخوش تغییر شده است؟

نمایشنامه «خداحافظ» از لحاظ موضوعی در راستای آثار قبلی گروه تئاتر ما بوده است. رابطه میان زن و مرد و چالش‌هایی که سبب می‌شود تعامل و گفت‌وگوهای زن و مرد دچار بحران شود. علت اصلی من برای انتخاب این متن، پرداختن به موضوع رابطه است. در نمایش «برلین» موقعیت و معضلی را با محوریت دروغ مطرح می‌کردیم که چندان به فردیت پرداخته نمی‌شد و هم می‌توانست برای زن مشکل به‌وجود بیاید و هم برای مرد اما در نمایش «خداحافظ» ما گسترده‌تر به موضوع اختلافات زناشویی پرداخته‌ایم و بحث ما کمی عمومی‌تر شده است. علت اصلی انتخاب ما رویکرد اجتماعی محمد یعقوبی و موضوع نمایشنامه است. در بخش نمایشی هم هیچ تغییری به‌وجود نیاورده‌ایم.

در شیوه اجرایی گروه مونوشورایی شاهد هستیم که جوکر بحثی را مطرح می‌کند و مخاطب وارد گفت‌وگو می‌شود و سپس نمایش اجرا می‌شود و دوباره بحث تعامل مخاطب از طریق حضور به‌عنوان بازیگر مطرح می‌شود. چقدر این سوال می‌تواند مخاطب را برای اجرا آماده کند. در نمایش قبلی، بحث اولیه به‌طور کامل به نمایش مربوط بود و در این نمایش شاهد بحثی کلی‌تر هستیم. در رابطه با انتخاب سوال ابتدایی نمایش بگویید.

گفت‌وگوی اولیه دو کارکرد دارد؛ یکی طرح مسئله که جزو قوانین این نوع تئاتر است و باید طرح مسئله شود تا مخاطب بداند بر مبنای چه رویکردی باید نمایش را ببیند و در وهله دوم این گفت‌وگو سبب می‌شود به‌قول معروف یخ تماشاگر آب شود و قراردادهای این شیوه را بداند تا با فضای اثر آشناتر شود. نمی‌توان یک‌باره ساختار همیشگی‌ای که مخاطب به آن عادت دارد را بشکنیم و از او توقع مشارکت داشته باشیم. تجربه به من ثابت کرده است که این اتفاق نمی‌افتد و حتما باید با قوانین تئاتر ستمدیدگان این کار را انجام دهیم. گاهی پرسش جوکر رابطه مستقیمی با موقعیت نمایش دارد و در برخی دیگر از موارد سوال کلی‌تر پرسیده می‌شود تا تماشاگراز زاویه‌های مختلف به موقعیت وارد شود. در نمایش «برلین» بحث فردی‌تر بود و دروغ محوریت نمایش محسوب می‌شد و درنتیجه این بحث را به‌عنوان پرسش اولیه انتخاب کردیم. اما در این نمایش به بحث اختلافات زناشویی عمومی‌تر نگاه کردیم و سوال را کلی مطرح می‌کنیم و تمایل داریم مردم در این بخش خودشان را بررسی و اعلام کنند و موضوع‌های مختلف را مطرح کنند تا زمانی‌که نمایش را می‌بینند، از گفت‌وگوی اولیه بهره ببرند.

درباره مخاطبانی که با تئاتر ستمدیدگان آشنایی ندارد و آشناکردن مخاطب با این نوع تئاتر صحبت کردید. برای تماشاگری که این نوع تئاتر را می‌شناسد این بخش ابتدایی چقدر جذابیت دارد؟

این مخاطب برای ما یک سرمایه مهم و تاثیرگذار است. اگر توانسته باشم کاری کنم که مخاطب با این نوع تئاتر آشنا شود و مخاطب این شیوه شود، به گروهم افتخار می‌کنم. این اتفاق برای مخاطب آشنا به فضا هم بسیار جذاب است و البته ذهن او بیش از سایر مخاطبان درگیر این موقعیت و چالش می‌شود. این جنس مخاطب هربار تلاش می‌کند با راهکار بهتری به‌سراغ این تئاتر بیاید درنتیجه در زندگی‌اش بیرون از سالن تئاتر بیشتر فکر می‌کند. می‌داند دوباره به دیدن این نوع تئاتر می‌آید و این تئاتر از او گفت‌وگو و مشارکت و کنشگری می‌خواهد، پس بیشتر فکر می‌کند. در سالن تئاتر هم ذهن او بیشتر از سایرین درگیر موضوع می‌شود و بیشتر لذت می‌برد. از این طریق می‌توانیم تا آن‌جا که امکان داریم و مثل ویروس تئاتر را در جامعه تسری بدهیم. به ما کمک می‌کند مخاطبان‌مان را روزبه‌روز گسترده‌تر کنیم که هم برای تئاتر ستمدیدگان و هم برای تئاتر اتفاق خوبی است. تلاش می‌کنیم هربار و در هر نمایش با چهارچوب‌های مشخص گروه مخاطب را با چالشی متفاوت مواجه کنیم. فکر می‌کنم به‌مرور این اتفاق تاثیر خود را می‌گذارد. البته در مورد موضوع رابطه هم همین اتفاق می‌افتد چون در هر نمایش با یک پرسش متفاوت، رابطه را توسط مردم آنالیز می‌کنیم که باعث می‌شود از زاویه‌های مختلف به این موضوع نگاه شود. فراتر از مسئله زن و مرد، بحث گفت‌وگو میان آدم‌هاست. این نوع تئاتر بهترین تمرین برای آموزش گفت‌وگو میان آدم‌هاست.

اتفاقا گویا بحث اصلی حل‌شدن معضلی که در بخش نمایشی اجرا می‌شود نیست، بلکه مسئله بیان نظر و عقیده است.

درست است. در این شیوه فرصت اظهار نظر و بیان عقاید را به مخاطب می‌دهیم که شاید در جای دیگری این فرصت در اختیار مخاطب قرار نگیرد. هم ما قدر این موقعیت را می‌دانیم و هم مردم. این‌که از نمایش ما استقبال می‌شود هم به همین دلیل است که قدر فرصت را می‌دانیم و این‌جا تنها جایی است که می‌توان در امنیت کامل حرف‌های خود را بیان کرد اما واقعیت این است که این مسئله با وجود اهمیت بسیار زیادی که دارد تنها یکی از کارکردهای تئاتر ستمدیدگان و شیوه اجرایی ما است. مخاطب در نمایش ما مداخله مستقیم دارد که به‌تعبیری می‌توان به آن گفت کنشگری. این کنشگری از صرفا حرف‌زدن، فراتر است بلکه تمرین بزرگی است برای حضور فعال در جامعه و پرهیز از انفعال و پاک‌کردن صورت ‌مسئله. این تلاش نیازی ضروری است که در ایران و جامعه ما باید بیشتر به آن پرداخت. در این تئاتر مخاطب تمرین می‌کند که اگر در جامعه حداقل با چنین موقعیتی مواجه شد، با دید بازتری برخورد کند. از همه مهم‌تر بحث کاتارسیس یا تزکیه نفس است. کاتارسیسی که در زمان کنشگری رخ می‌دهد با کاتارسیس در تئاتر معمول ما متفاوت است. تماشاگر در آثار دیگر به‌وسیله تماشا کردن یک تراژدی و پیگیری و همراهی با یک قهرمان و دیدن قدرت دیگران با نوعی کاتارسیس می‌رسد که در درام ارسطویی به‌شدت بر آن پافشاری می‌شود اما در این نوع تئاتر جنس کاتارسیس تنها در تماشا کردن صرف نیست بلکه در عمل اتفاق می‌افتد. لحظه کنشگری، لحظه کاتارسیس است لحظه تاثیرات عمیق درمانی روی افرادی که حضور فعال در نمایش دارند، است. جادوی تئاتر ستمدیدگان در این است که در کنار جنبه‌های زیبایی‌شناسی و سرگرم‌کننده و لذتبخش هنر تاثیرات عمیق اجتماعی و آموزشی می‌گذارد. نه‌تنها در «برلین» و «خداحافظ» بلکه در تمام آثارمان پیرو این تاثیرات و اتفاق‌ها هستیم.

به‌نوعی کشف و شهود در بازیگر هم اتفاق می‌افتد چون بازیگران در هر اجرا با صحبت‌های بیشتری پیرامون اتفاق و لزوم واکنش دادن در این‌باره می‌تواند نوعی تمرین برای خود بازیگر باشد تا به درک بهتری از این اتفاق برسد.

کاملا درست است. تمام وقایعی که درباره مخاطب به آن‌ها اشاره کردیم، درباره بازیگران هم صادق است. تمام این تاثیرات، جست‌وجوگری و تمرین‌ها برای بازیگران هم هست و شاید برای آن‌ها حتی بیشتر باشد چون هر شب با این اتفاق روبه‌رو است. ما یک‌ماه بخش نمایشی را تمرین کردیم و یک یا دوماه هم نمایش را تمرین کرده‌ایم. این اتفاق، غنیمت بزرگی برای گروه اجرایی تئاتر ستمدیدگان است. بعد از تجربه «برلین» به‌قدری اندوخته داشتیم که بارها و بارها، ساعت‌ها درباره آن با هم صحبت می‌کردیم و شناخت بیشتری درباره جامعه پیدا کردیم. این هم از جادوی تئاتر ستمدیدگان است. برای بازیگر هم هر شب چالشی بی‌نظیر اتفاق می‌افتد. باید لحظه را پیش ببرد و خلق کند. هم تمرین فوق‌العاده‌ای برای زندگی است و هم بازیگری!

نمایش «خداحافظ» و «برلین» بسیار به‌هم شبیه بودند؛ هر دو نمایشنامه را محمد یعقوبی نوشته است و هر دو به‌شیوه تئاتر ستمدیدگان اجرا می‌شوند اما در این اجرا شاهد تغییراتی هم هستیم؛ در این دوره اجرا شاهد حضور سخنران در پایان نمایش هستیم که بیشتر مسائل را برای مخاطب می‌شکافد. آیا قرار است این حضور مستمر باشد؟

درواقع قصد داشتیم در دوران اجرای نمایش «برلین» هم این کار را انجام دهیم اما متاسفانه هماهنگی لازم در آن زمان انجام نشد چون برای ما بسیار مهم بود فردی که از او دعوت می‌شود به‌عنوان کارشناس در نمایش حضور پیدا کند، صاحب‌نظر و متخصص باشد. خوشبختانه برای نمایش «خداحافظ» حضور سهیل رضایی هماهنگ شد و او با ما همکاری کرد. قصد داریم این اتفاق را ادامه دهیم و هر دو یا سه‌شب یک‌بار، کارشناسی را در اجرا داشته باشیم تا جنبه‌های روانشناسی و جامعه‌شناسی اجراها را برجسته‌تر کنیم و ارتباطی پیوسته و کاربردی میان تئاتر و بحث روانشناسی و جامعه‌شناسی ایجاد کنیم چون فرصت بسیار خوبی برای مخاطب است. این اتفاق زین‌پس در اجراهای ما مرسوم می‌شود.

البته حضور کارشناس اتفاق بسیار خوبی است اما در این میان مشکلی هم وجود دارد، باتوجه به تعاملی که در این نمایش با مخاطب صورت می‌گیرد، مدت‌زمان درنظر گرفته شده برای اجرای شما بسیار اندک است و ممکن است برخی از بحث‌ها نیمه‌کاره رها شوند. حتی در اجرایی که کارشناس حضور داشت هم برخی از مخاطبان نتوانستند راهکارهای خود را بازی کنند و هم سخنران ناچار شد صحبت‌های خود را خلاصه کند. برای رفع این مشکل آیا راهکاری دارید؟

متاسفانه این مشکل وجود دارد و نمی‌توان برای حل آن کاری انجام داد. ما از حداقل فرصتی که در دست داریم، نهایت استفاده را می‌کنیم. البته درصورتی‌که پس از اتمام دور اجرای نمایشی که ساعت 20:30 روی صحنه می‌رود، نمایشی جایگزین نشود، ما مدت‌زمان اجرایمان را افزایش می‌دهیم تا اتفاق بهتری را در سالن شاهد باشیم. این مشکل در اغلب سالن‌ها وجود دارد و ما شاهد دو، سه و حتی چهار نوبت اجرای تئاتر در سالن‌ها هستیم.

در نمایش «برلین» با سه شخصیت زن، شوهر و برادرزن؛ یعنی مهران مواجه هستیم و در نمایش «خداحافظ» با زن، شوهر و دوست قدیمی شوهر؛ یعنی لیلی. در اجرای قبلی مخاطب می‌توانست به‌جای هرکدام از این سه شخصیت حضور یابد آیا در این اجرا هم حضور به‌عنوان دوست قدیمی امکان‌پذیر است؟

درواقع ما تعیین نمی‌کنیم. هم مهران و هم لیلی به‌صورت مکالمه تلفنی در نمایش حضور دارند. در اجرای قبلی به‌ندرت مخاطبان به‌جای مهران وارد می‌شدند و در این اجرا هم تماشاگر می‌تواند به‌جای لیلی حضور پیدا کند و کاملا به خود او بستگی دارد اما موقعیت شرایطی را ایجاد کرده است که در نمایش «برلین» امکان حضور مهران منطقی‌تر از حضور لیلی بود. احتمال دارد کسی بخواهد به‌جای صدای لیلی در مکالمه تلفنی حضور یابد.

 

 

 


استفاده ابزاری از مخاطب تعامل نیست

در تئاتر ما اتفاق بدی می‌افتد؛ ناگهان یک نوع نگاه به تئاتر مد می‌شود و این روزها تئاتر تعاملی در بورس است! در برخی از موارد شاهد هستیم این تئاتر تعاملی به‌شدت تقلبی است؛ برخی سوال‌ها در متن طراحی شده‌اند که بازیگر از چندین مخاطب پاسخ آن‌ها را می‌پرسد تا به جواب مورد نیاز برسد و ادامه نمایش را براساس نمایشنامه پیش ببرد. چقدر این نوع تئاتر تعاملی جعلی می‌تواند مخاطب را دلزده کند؟

متاسفانه من شاهد این نوع تئاتر بوده‌ام و روی آن نقد هم نوشته‌ام و واکنش نشان داده‌ام. این تئاترها تعاملی و مشارکتی نیستند؛ امر مشارکت یعنی سهیم‌کردن مخاطب در تصمیم‌گیری‌ها. مخاطب باید کنشگر و تصمیم‌گیرنده باشد. آنچه من هم شاهد آن بودم، استفاده ابزاری از مخاطب برای پیشبرد قصه‌ای در نمایشنامه از پیش‌ نوشته‌شده، بوده است. نه‌تنها تئاتر تعاملی نیست بلکه به‌شدت با سرشت تئاترهای مردمی و مشارکتی در تضا و تناقض است. چنین اتفاقی برای مخاطب خطرناک است چون در نمایش مردمی و مشارکتی باید مخاطب را به فضایی وارد کنیم که با سرکوب، تک‌صدایی و ارتباط تک‌سویه روبه‌رو نباشد. البته این اتفاق به‌ندرت رخ می‌دهد اما گاهی به اسم این نوع تئاتر، فضایی کاملا تک‌سویه و با تک‌صدایی کامل مخاطب را روبه‌رو می‌کنند و دوباره مخاطب را سرکوب می‌کنند چون وقتی از مخاطب استفاده ابزاری کنید، او سرکوب می‌شود. اسم این کار مشارکت نیست و هم برای تئاتر و هم مخاطب خطرناک است. ای‌کاش به فکر خلق کردن باشیم و مثل دیگرانی که موفق بوده‌اند، بدانیم که اتفاق‌های مهم یک‌روزه و لحظه‌ای به‌وجود نمی‌آید. باید مثل تمام افرادی که سال‌ها زحمت کشیده‌اند تا اتفاقی را رقم بزنند، ما هم زحمت بکشیم و اتفاق خودمان را به‌وجود بیاوریم. نباید از عنوان و ظاهر کار افراد و گروه‌هایی که سال‌ها برای به ثمر نشاندن ایده خود زحمت کشیده‌اند، استفاده دم‌دستی، ابزاری و کپی کنیم. ای کاش حداقل در تئاتر به خلق کردن فکر می‌کردیم. اگر سبقه گروه «مونوشورایی» را رصد کنید، درمی‌یابید که بیشتر از 10 سال است در کار تجربه کردن هستیم. به‌عنوان مثال اولین مجوزی که برای اجرای نمایش «برلین» از محمد یعقوبی گرفتم، به سال 1389 بازمی‌گردد! ما این مدت آزمون و خطا کردیم و مطالعه داشتیم تا کنون به شیوه‌ای رسیدیم که نتیجه خوبی روی صحنه می‌دهد. ای‌کاش تمام هنرمندان و گروه‌ها رویکرد مشخص داشته باشند و سعی کنند خودشان خلق کنند.

 


 
   
منبع : روزنامه صبا
تاریخ : (7,شهریور,1396)
ارسال شده توسط : مینا صفار
 
کلمات کلیدی :آریان رضایی، خداحافظ، محمد یعقوبی، مونوشورایی، تئاتر پایتخت، فرامرز قلیچ‌خانی، شیدا یوسفی، مهتا کریمی
نظر کاربران    
ایمیل :
متن پیام :  
 
  تمامی حقوق این سایت متعلق به بازار تئاتر می باشد  
  ایده وطرح از Ali Sadeghikhah
اجرا و پشتیبانی توسط MRT  & DIAMOND