1396/08/28 | عضویت | ورود | ارتباط با ما | در باره ما | بازار تئاتر      
 
   
 
 
  چاپ     پسندیده شده:(0 )   تعداد بازدید :(914 )
تابوت رهایی

تئاتر فیزیکال یکی از دشوارترین گونه ها برای نزدیک شدن به درام است. معمولاً ایده در این نوع تئاتر در شگفتی های کشف و مهارت درجا می زند و برای تبدیل شدن به یک تئاتر واقعی با موقعیتی جذاب و قابل بسط دچار لکنت می شود.

 کشف تازه مکان، زمان، اشیاء و به طور کلی جهان پیرامون از طریق نمایش فیزیکال یکی از نکات جذاب این شیوه است، اما برای یک تئاتر حرفه ای ِ صحنه ای هیچگاه کافی نیست.

 نمایش فیزیکال علاوه بر مواجهه ای متفاوت با امور بدیهی و آشنای زندگی، راهی جدید برای ساختن کشمکش و زبانی گویا و بدیع برای بیان انسان روی صحنه است؛ اما به شرط ساختن ایده ای دراماتیک و قابل عینیت و پیگیری است که این کشمکش و خلق انسان رخ می دهد. نمایش لئو کار آلمان به کارگردانی دانیل بریر از سویی مبتنی بر نمایش فیزیکال با کیفیت بالا است و از سوی دیگر موفق به ایجاد موقعیت و تجربه ای نزذیک به درام می شود.

کیفیت بالا به این معناست که مهارت به کمال در کار بازیگر دیده می شود و طراحی حرکت و زاویه دید به درستی طراحی شده؛ چرا که خیلی زود تکلیف ما با کار روشن می شود و جهان اثر با لکنت بیان نمی شود. ما با اجرایی سرگرم کننده و کشفی تازه از پیرامون خود به واسطه زبانی با نشانه های جدید و شگفت انگیز مواجهیم.

نمایش  در اتاقی می گذرد که به نظر می رسد مردی در آن گیر افتاده، با چمدانی که تنها ابزار اوست. اتاق را به طور افقی می بینیم و این افقی بودن از طریق مهارت خیره کننده بازیگر ساخته می شود، اما از سوی دیگر در تصویری که روی پروجکشن می افتد ما همان اتاق را از بالا می بینیم حاصل این همنشینی صحنه و پروجکشن نو شدن امری است که از ترکیب تکنولوژی و توانایی های بدن انسان بدست می آید؛ امری ساده به نام جاذبه زمین! در۲۰ دقیقه ابتدایی نمایش ما شاهد کشف جاذبه در بعد دیگری از اتاق توسط بازیگر هستیم انگار که جاذبه تکثیر می شود و به بازیگر توان پرواز می دهد.

 این کشف اساساً جاذبه زمین را در ذهن ما مسئله می کند و پس از آن نمایش با خاصیت رؤیا گون و بلندپروازانه خود به نوعی امکان بودن فیزیکی موجودات در هستی را در بعدی تازه تصویر می کند. این دقیقاً همان ایده ابتدایی است که یک نمایش فیزیکال را می سازد اما کافی نیست. با وجود اینکه خلاقیتی بی نظیر و مهارتی ستودنی و حیرت آور در این ایده نهفته است و کشف تازه امری بدیهی رخ می دهد اما اگر کل بدنه کار در این نقطه متوقف می ماند، دیگر نام تئاتر بر آن برازنده نبود.

اما از میانه های کار صحنه بر همین روال معلق بین دو مرکز جاذبه ساخته می شود. بازیگر در اتاقی تنها و در تخیل خود که آن را بر دیوار تصویر می کند محیطی از زیستن برای خود می سازد، با شور و انرژی با این محیط ساخته شده از تخیل خود زندگی می کند و در نهایت از تخیل، ذهن و خلاقیت نتیجه ای فیزیکی، عینی و قابل لمس می گیرد. چیزی نمی خورد اما با تخیل نتیجه خوردن را در فیزیک خود نمایش می دهد و به همین طریق به واقعیت نفوذ می کند و در جایی میان خیال و واقعیت جهان نمایشش را می سازد.

از این پس نمایش تصویر زندگی متنوع شده او در اتاقی تنگ است که همه چیز در آن محدود است. ایده نمایش از یک ایده تک سطری و خلاصه از میانه به یک ایده بسط یافته تر و قابل تأمل تبدیل می شود و مقدمات ایجاد یک موقعیت را طی می کند. آرام آرام پروجکشن با افکت های تصویری انگار که تخیل شخص بازی را تا واقعیت رشد می دهد، در اینجا بده بستان بین بازیگر و بعدی که واقعاً در آن قرار دارد با بعدی که پروجکشن ساخته است، به اوج خود می رسد.

در این نقطه نمایش نوعی خاصیت تمثیلی هم به خود می گیرد، وقتی تنگ ماهی فرو می ریزد و تمام اتاق را آب فرا می گیرد انگار شخصیت در خیال خود غرق می شود، لذا برای بازگشت به واقعیت و عدم خفگی و مرگ در میان خیالات متراکم در بستر تنگ واقعیت(اتاق) مجبور به پاک کردن آنها می شود.

دیگر واقعیت باقی می ماند که همان اتاق تنگ است و همان بازی با فضای خالی است. از سوی دیگر این ایده همچون کشف و خلق و زوال زندگی به نوعی چرخه زیست را آشکار می کند. درگیری و وضعیت عصبی گیر افتادن در چهار دیواری تنگ و عدم وجود راهی برای فرار و رها شدن گویی که دارد زوال قطعی و اتفاقاً لازم زندگی را تصویر می کند؛ چرا که همین زوال قطعی نیاز آدمی است که قابلیت فرا رفتن از حلقه تنگ جهان خود(اتاق) را ندارد.

فضای عصبی و معترض نمایش در ۱۵ دقیقه پایانی به خصوص به خاطر حضور موسیقی متفاوت اش و البته افکت های تصویری، حرکت های سریع و گیج کننده شخص بازی، فضای شیرینی که یادآور دلقک ها و شعبده بازها و پانتومیم کارها است را با وجود ادامه بعد فیزیکال کار در نهایت شگفت انگیزی خود، تبدیل به فضایی می کند که بودن در جهان را تصویر می کند و تمام کار را به چرخه ای از هستی اما فشرده شده در بودن یک انسان در اتاقی تنگ تصویر می کند. همین روند روحی دراماتیک و بعد و اثرگذاری متنوع و پیچیده ای که خاص تئاتر است را به مخاطب منتقل می کند.

نمایش  در انتها با راهی که برای رهایی ساخته می شود و بازی با نور، شکلی کنایی از بیرون رفتن بازیگر از صحنه را تجلی می بخشد. از سویی چمدان که رؤیاها و موسیقی را برای شخص بازی نمایش می ساخت، حفره ای می شود در زمینی که ما به طور عمودی می بینیم و نوری که از آن حفره روی دیوار شکل می گیرد تصویری همچون تابوت می سازد.

از زاویه ای، توبیاس واگنر بازیگر فوق العاده نمایش به چمدان رؤیاهایش می رود و از درون اتاق محدود و جهان واقعی به جهان ذهنی خود می رود و از سوی دیگر فرو رفتنش در زمین و تصویری که بر دیوار ساخته می شود، مرگ را همچون عاملی بروز می دهد که چرخه هستی را تکمیل می کند و آدم را از سرگشگی حتی در سیطره رؤیاهای زیبا در فضایی واقعی، نجات می دهد.


فایل :   -1
   
منبع : آفتاب
تاریخ : (8,فروردین,1392)
ارسال شده توسط : علی صادقی خواه
 
کلمات کلیدی :
نظر کاربران    
ایمیل :
متن پیام :  
 
  تمامی حقوق این سایت متعلق به بازار تئاتر می باشد  
  ایده وطرح از Ali Sadeghikhah
اجرا و پشتیبانی توسط MRT  & DIAMOND